گناه

جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود

عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود

 

عقل با دل روبرو شد صبح دلتنگی بخیر

عقل برمیگشت راهی را که دل پیموده بود

 

عقل کامل بود فاخر بود حرف تازه داشت

دل پریشان بود دل خون بود دل فرسوده بود

 

عقل منطق داشت حرفش را به کرسی مینشاند

دل سراسر دست و پا می زد ولی بیهوده بود

 

حرف منت نیست اما صد برابر پس گرفت

گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود

 

من کیم؟! باغی که چون با عطر عشق آمیختم

هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود

 

ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق

از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود...

 

فاضل نظری

/ 12 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهی لپ دار

مری این چی میگه,داغونم.کرد که,روزمو ساخت,عقل با دل روبرو شد صبح دلتنگی بخیرررررر....

دختری بنام اُمید!

سلام خوبی مریم جان؟ قشنگ بود، دوسش داشتم [قلب]

زن متاهل

[دست][دست][دست][دست][دست][دست] لاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییک![گل]

خانه دوست كجاست؟

عقل می گفت که دل منزل و ماوای من است عشق خندید که یا جای تو یا جای من است عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است... -------------------- عجب حكايتيه اين قصه ي عقل و دل و عشق[رویا]

baran

سلام وبلاگت با احساسه ، خوشحال میشم ب منم سر بزنی اومدی نظر یادت نره خواستی تبادل لینک کنیم پیام بده یا از قسمت پیوندها تبادل لینک اتوماتیک با عشق پاک رو بزن مرسی بای

محمد

سلام روزتون بخیر.. چه شعر زیبا وپرمعنایی... ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود...

سلام مریم جان خوبی عزیزم ببخش دیر به دیر میام بهت سر میزنم[لبخند]

صبا

خیلی هم عالی [گل]

saeed

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] خنده ات طرح لطیفی است که دیدن دارد [گل] ناز معشوق دل آزار خریدن دارد [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]