درد میکند...

رو به رویم بایست

یک خط افقی در میانه ی بدنم فرض کن

دست راستت را کمی (حدود 20  سانتی متر) بیاور بالاتر...

همان حوالی درد میکند

پنجِ برعکسِ تویش مثل ماهی قرمز توی تنگ بالا و پایین میرود

و دلش میخواهد بزند بیرون

 

آقاهه می گفت :

نکن...با خودت اینطور نکن

نمیفهمد آن پنج ِ برعکس

یک جای خالی دارد که درد میکند...

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عروسک زشت

: (

یک خواننده

سلام این شعر گونه، برگرفته از نوشتار شما، به ذهنم رسید و برایتان نوشتم. راستی چرا کانتر کامنتهای شما صفر است در حالیکه تعداد کامنتها عملا صفر نیست؟ خطی از این میان میگذرد گویی دلم را از دستان تو جدا میسازد، از هم دور در یک جانب خط دل پر درد من و در سوی دیگر دستان بی مهر تو دست تو، چون شاخه ی درختی، آرام با هر نسیمی در جانب باد میرقصد دل من اما چون ماهی سرخی اسیری در برکه ی شور یا گرفتار شده در جویباری تَنگ که با هر صدایی از گامهای تو شتابنده، میکوبد سرِ بی تابی خود به دیواری از سنگ این همان خطی است که یک سرش دیده ی توست و نگاهت با دیده ی سرد و سوی دگرش می برد راه به دلم دلی آکنده ز درد

الما

[تایید].ممنون که بهم سرمیزنی جواب کامنتاتو همونجا دادم

ماهی لپ دار

هر چی میکشیم از این پنجه برعکس میکشیم, من که مدتهاست حوالیه این پنج برعکس پیدام نمیشه, شده یه پمپ بی خاصیت

زن متاهل

[تایید][تایید][تایید][دست][دست][دست][قلب][قلب][قلب]

رها

منم از دسته این 5 برعکسم کلافه م کاش 5برعکس هم عقل داشت

صبا

جو نده بینم دختر جون! تو و فقط خود تو مهم ترین چیز در دنیای خودتی! این رو یادت بمونه...

سانیا

فقط میتونم بگم نکن با خودت اینکار رو

مرجان

عزیزدل .وبت را خواندم ومتاثر شدم .وباید بگویم که تومی تونی این درد را فراموش کنی وروی پای خودت به ایستی فقط باید اراده کنی ..از خدا آرامش برایت می خواهم ودلی سرشار از شادی .[گل]