من از اینجا به بعد را با تو زندگی خواهم کرد 1 :

چای بابونه....

 

ژاکتم را محکم تر دور خودم میپیچم. فنجان چای را با دو دستم میگیرم و بالا تر می آورم و بو میکشم

عطر بابونه مستم میکند

بخار، شیشه عینکم را می پوشاند

با چه وسواسی یکی از کتابهایت را از توی کتابخانه ات بغل میکنی و دستت را باز میکنی و اشاره میکنی و میگویی: بیا بانوی شعرها و من - هووی کتابهای تو- و عدالت تو...

سینی نان و پنیر و ریحان، هی من لقمه میگیرم و تو هی غزل میخوانی...

هی من با طنین عجیب صدایت مست میشوم و تو هی عاشق تر...

من یادم میرود که امروز چه روز سختی را گذراندم و تو یادت میرود که بخاطر حواس پرتی سرکارت توبیخ شده ای.

تو مرا هم مثل خودت معتاد کردی و اگر هر روز چای بابونه نخورم انگار زندگیم چیزی کم دارد.

بوی خاک تر شده ی باغچه ی کوچک حیاط و شمعدانی هایی که با صدای تو و نوای سه تار من می رقصند.

و ماهی های حوض کوچکمان که جمع میشوند یه گوشه . که به قول تو: لوکّه میشوند تا با چشم همه شان مرا ببینند که با دو چشم نمیشود همه ام را دید...

به هرجای عاشقانه ی غزل که میرسی، به عشقم ها، به نفسم ها، به جانم ها، به قربانت ها، به... بازویم را فشار میدهی. فشار میدهی که برق توی چشم هایم بدود و بخندم وبخندی و دو پینگ فردایمان رو به راه شود...

 

چای سرد شد.

بخار عینک از بین رفت.

 توی تراس یک متری آپارتمان 60 – 70 متری ام هوا ابری و آلوده است.

میروم چای بابونه ی داغ دیگری بریزم....

 

 

 

 

 

 

 

/ 13 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

واقعا نمي دونم از قدم اينايي كه به مشهد آمدن بارون مياد يااونايي كه رفتن ......[رویا]

کوله پشتی

مرسی مهربون...میگم اون پست ثابت هستش..ب پست های جدید هم سری بزن گلم..امیدوارم خوشت بیاد

لیلای من

به هرجای عاشقانه ی غزل که میرسی، به عشقم ها، به نفسم ها، به جانم ها، به قربانت ها، به... بازویم را فشار میدهی. فشار میدهی که برق توی چشم هایم بدود و بخندم وبخندی و دو پینگ فردایمان رو به راه شود... بسیار زیبا و دوستداشتنی. دقیقا هم این حسو هم این کلماتو تجربه کردم...... مرسی دوست عزیز,عالی بود. ولی........... وای بحال روزی که دل بگیرد.............

رعنا

توی بارون دعا زود اجابت میشه مریم جان اونم توی مشهد همسایه ی امام رضا التماس دعا

میس مهندس

عیدت مبارک مریم جان .... انشاالله تو سال جدید به همه آرزوهات برسی .... [گل][قلب]

عروسک زشت

لُکّه؟ یعنی چه؟

پالیزبان

درود یک چای بریز تا بسلامتی تمام سردی های از کف رفته نوش کنیم . یک چای بریز تا تلخی اش را با شیرینی جان بیامیزیم . یک چای بریز تا بهار به پایان نرسیده است . بدورد

رها

سلام به به چه فضایی بوده خیلی شاعرانه ترسیمش کردی ووی چای باباونه چه دل انگیز بوده صحنه ها

رها

پس بقیه ی کامنتام کو؟؟؟؟؟؟این همه کامنت گذاشته بودم[نگران]

رعنا

خوب همراهیه مریم جان ... خیلی خوبه ... شعر برای همراهیتون خیلی دوست باوفاییه