...............

روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود

نم نم و با ناز هی دارد عقب تر می رود

 

دست نامرئی باد و دسته های تار مو

وای این نامرد با آنها چه بد ور می رود

 

می زنی لبخند و بیش از پیش خوشگل میشوی

اختیار این دلم از دست من در می رود

 

واژه های شعر من کم کم سبکتر می شوند

این غزل دارد به سمت سبک دیگر میرود

 

پا شدی انگار برپا شد قیامت در دلم

رفتی و گفتم ببین ملعون چه محشر میرود

 

ابروانت میشود یادآور هشتاد و هشت

چشمهایت باز سمت فتنه و شر میرود

 

گر تو را ای فتنه، شیخ شهر ننماید مهار

مثل ایمان من امنیت ز کشور میرود

 

اهل نفرین نیستم اما خدا لعنت کند

آنکه را یک روز همراهت به محضر میرود

*ناصر عبدالمحمدی*

/ 13 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

اوخ قلبم[قهقهه][قهقهه][قهقهه] کی بیام خواستگاریت؟؟[قهقهه]

رها

خو پس بعده این که پله های تق تقیه ترقی رو طی کشیدی مزاحم میشیم با خانواده[خجالت]

پالیزبان

درود شعر زیبایی از آقای عبدالمحمدی بود . این بداهه هم برای ایشان و شما که این شعر را انتخاب کردید : روسری از صبر تو افتاده در پای دلم این سر ِ سودا سرت گشته معمای دلم بی حجابی و نمی دانم چرا در این حجاب زلف پیدایت شده گم در ثریای دلم از پریشانی زلفت عشوه می خیزد ولی عذر می خواهم که من مشغول آوای دلم پیچ و تاب گیسوانت را بپیجان تا ابد ! من که یوسف وار با زلف زلیخای دلم ! اهل نفرین باش و صد لعنم فرست من دعایت می کنم با یار تنهای دلم

خانه دوست كجاست؟

خوبه،‌پيشرفت كردي! هنوز دم در دانشگاه نرسيده باز حرف از فتنه و 88 و روسري عقب رفتن و ... ميزني به به چشم حاج خانم روشن ...[خنده]

صبا

من که میگم سر نکن خب گوش نمیدی من چی کار کنم؟؟؟ حیف موهای پرکلاغی نیست روسری روی آن قفس بکشد؟ جز من و تو کسی که اینجا نیست، بگذار آسمان نفس بکشد... والا به جان خودم

nila69

بالاخره ی کامنتی باز!!! خیلی از پستا رو خوندم ... برات آرزویِ شادیِ فراوون میکنم :-*

nila69

بالاخره ی کامنتی باز!!! خیلی از پستا رو خوندم ... برات آرزویِ شادیِ فراوون میکنم :-*

nila69

و راجع به اون خونه هه ... که تو مشهده ُ ... من دیروز تو کلاس زبانم ی چیز جالب شنیدم که طرف 50 میلیون تومن ناقابل پولِ آلبوم عروسی ـش شده !!! اینا فک کنم با اونا فامیلن !!!