خبر بد...

خبر بدی رو یک شنبه بهم دادن.

نمیتونم بگم چیه.

فقط بگم اونقدر بده که داستان خودم یادم رفته و فقط برای اون دعا میکنم.

یکی از عزیزانم دچار مشکل سختی شده و بدترین نکته اینه که من هیچ کاری نمیتونم براش بکنم.

فقط من و خواهرم میدونیم و این که نمیتونم تو خونه به روم بیارم بغضم و سنگین تر میکنه.

از همه تون خواهش میکنم براش دعا کنین مخصوصا امروز چون روز خیلی مهمیه براش.

خدایا مشکل من هیچ مشکل اون و حل کن.

ازت تمنا میکنم.

از ته دل براش دعا کنین بچه ها.

خواهش میکنم.

این چند روز وحشتناک گذشت...

روزای سخت.

/ 15 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سانیا

خدا بزرگه . خودش کمک رسان میشه واسشون نگران نباش بسپار به خود خدا . خودش به بهترین وجه ممکن حل میکنه

باران

فقط میتونم بگم خدا کمکش,کنه ومشکلش هر چه زودتر حل بشه

اذر

گمشده [خنده]اره همونم دعا میکنم

دختر بد

انقدر همیشه توی غم وغصه زندگی کردم که همه غم و غصه ها برام عادی شده ولی نمیتونم غمتو ببینم عزیزم دعا میکنم خدا همه چی رو براتون ختم به خیر کنه و شادی رو بهتون برگردونه

دختری بنام امید!

ان شالله مشکلش حل میشه عزیزم، باز کردن گره ما آدما برای خدا فقط یه اشاره لازم داره، پس نگران نباش، ان شالله حل میشه، حتما براش دعا میکنم مریم مهربونم

اذر

سلام مشگل دوستت چی شد؟ مریم جون من قالب وبلاگمو عوض کردم . قبلا میزدم رو گزینه بلاگفا بعد رمز میرفتم تو قسمت مدریت ولی الان نمیدونم از کجا برم تو قسمت مدریت خودت وبمو ببین بی زحمت راهنماییم کن همینجا هم بگو ممنونم از ت

علی

پس رسیدیثن سنگ های رودخونه...

دختری بنام اُمید!

مریم جونم مشکل عزیزتون امروز به کجا رسید؟ حل شد ان شالله؟

حناخانوم

بلههههههههههههههههه من نبودم وجشتناک گذشته دیگهههه[نیشخند]دیر رسیدم اما ایشالله هر چی خیر بوده و هست و واسه دوست جونم اتفاق بیفته و خداروشکر به خاطر ختم به خیر شدنش..[قلب]

حناخانوم

راستی مریم دقت کردی که وقتی آدم به مشکلات بقیه نگاه میکنه مال خودش یادش میره...مامانم هروقت غر میزنمو و مقایسه میکنم میگه همیشه با پایین تر از خودت نگاه کن..اونوقت کلی امیدوار میشم..[خجالت]و خدارو بابت داشته هام شکر میکنم