من و یادت یهویی...

در و دیوار بهم پیوسته ست

روزنی نیست در این تاریکی

تا بدان آویزم

و همه ظلمت شب را بدرم

تا بیاید خورشید

تا بیاید مهتاب

تا ببارد

و ببارد

وببارد باران

 

راستی....

تا به برهم زدن فاصله ها

چند قدم فاصله است؟

و چرا در کاسه ی بی پیرایه ی ما

رهگذر سکه ندید؟

 

دست هایت سرد و

پای امّیدت جفت

من به تو  دلبسته

تو به رفتن دلخوش

من از اینجا بیزار

تو به هرجا راضی

من به عشقم ناچار

تو به دریا راهی

 

نیمکت پوشالی

و هوا پاییزی است

که بهار است اما

 

 

در منٍ منتظرت

تو که رفتی پاییز

از دلت جا مانده ست...

 

چمدان تو هنوز

کنج آرام اتاقت پنهان

مثل من منتظر است....

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پالیزبان

درود اول عید بر شما و شمایان مبارک باد و اما دوم : کوچه از بن بست ِ دیروزتر , تهی تر دیده ای !؟ یا کمی بوی شکستن های ِ گل را در پس ِ سردابه ی خار غم را تا کنون بشنیده ای !؟ . یا گذر کردی از کورسوی شب بویی ؟ آه , همان شب بو , که رخسارش گرفته از جهان , رویی !؟ نمی دانم بهاران را , با کدامین قاف , باید کاشت تا یک روز , در گلدان زندگی , یک جرعه آرامش برویید یا برگ سبزی _ بی آنکه نگرید _ خویش را بر دامن خاک ِ باغبانی های ِ رویایت , بیندازد ! . موفق باشید و شادمان . بدرود

رعنا

خدایا هرجا رو کردم به غیر از تو زمین خوردم هوامو داری ؟ نفس کم اوردم مریم جان زیبا بود بیل لازم نیست عزیزم الف میم دال لازمه عزیزم همیشه سرسبز باشید

محمد

سلام عيدتون مبارك. شعر زيبايي بود

اذر

سال نو مبارک .ایشالا بهترین روزها و سالها رو داشته باشی

رعنا

الف میم یا دال بود با تاخیر مثل گزارشگرایی که اشتباه گزارش کردند بینندگان شنوندگان وخوانندگان عزیز عذرخواهی منو بپذیرید [خجالت]

رها

مریم خدایی بیا یه کتاب شعر بده بیرون من عاشقه این جور شعرا و متنام

رها

اوخ چه خجالتی هم میکشه ناز میاره جدی حقته یه کتاب بدی بیرون مریم بنویس

علی

تا ببارد وببارد و ببارد باران. تو به رفتن دلخوش من از اینجا بیزار تو به هرجا راضی من به عشقم ناچار تو به دریا راهی ارتباط عجیبی با این چند خط بر قرار کردم عجیب نزدیک بود این شعر عجیب نزدیک بود.

محدثه.

وبت عالیه... ب وب منم سربزن...[قلب][لبخند]

یک خواننده

سلام، سال نو تون مبارک داشتم وبلاگ ترمه رو میخوندم دیدم برای آخرین پست ایشون کامنت گذاشتین. بعد وبلاگ شمارو دیدم تا رسیدم به ایندو پست، یکی "عید بی تو..." و دیگری، اشعار بسیار زیبایی که در پست"من و یادت یهویی..." نوشتین. بقول معروف خونم به جوش اومد منم "یهویی" این شعر را در جواب براتون نوشتم: ، عید می آید و باز من در سفره هفت سینی سبز درپی بوی بجامانده تو سیر را با سرکه بهم میجوشم و آن روسری سرخ که آنروز خریدی برایم تا بیایی بیادم یکبار دگر می پوشم باز عید دگری می آید و این سفره به پاست ایکاش میدانستم که جای تو کجاست ، راستی این اشعار بسیار دلنشین رو خودتون گفتین؟