من از اینجا به بعد را با تو زندگی خواهم کرد 3 :

هفت سین

 

چند دقیقه بیشتر به سال تحویل نمانده...

تلویزیون روشن است و سفره پهن...

عصر همه ی هفت سین را از بازار قدیمی شهر خریدیم. تو دوست نداری از سوپرمارکت سر خیابان خرید کنی و میگویی : لذت خرید به چرخیدنشه! بعدم نمیشه که سمنو و سماق و از سوپرمارکت بخریم باید بریم از بازار قدیمی یا لااقل عطاری بخریم.

و ما تا بازار  رفتیم و پیرمرد عطار چقدر با تو گرم و صمیمی شد توی همان چند دقیقه.

- خانومم مطمئنی چیزی نمیخوای؟ تا سال آینده از خرید خبری نیست ها!!

و من هی استرس داشتم که دیر میشود و نمیرسم سفره بچینم و سالی که کنار سفره تحویل نشود که نمیشود.

ظرفهای هفت سین را با هم با مقوا و چسب و چوب بستنی ساخته بودیم.

سفره را انداختی توی حیاط. همان ترمه ی جهیزیه ی خانومت که مادرم دور تا دورش را سرمه دوزی کرده بود. ظرفها را دستم دادی ،آینه را، سبزه ای که خودت انداخته بودی را و چیدم و آخر با ناراحتی پرسیدم: حالا خوب شد؟

- نه...

و من که توی آن فرصت کم که هی داشت سال تحویل نزدیک و نزدیک تر میشد نگرانیم هم بیشتر و بیشتر میشد نزدیک بود گریه ام بگیرد که دستم را گرفتی و نشاندی کنارت که : معلومه که خوب نیست... عالیه بانوی خوش سلیقه ی من!

بوسه ای روی گونه ام گذاشتی و گفتی: حالا دختر نازم بره لباس نواش و بپوشه و بیاد که الان سال تحویل میشه...

دست و صورتم را میشویم. پیراهن گلدارم را میپوشم. موهایم را شانه میزنم و میریزم روی بندهای پیراهنم...گل سری که تو برایم خریده ای را روی موهایم مینشانم و عطر مریمم را هم میزنم  و از پنجره آرام میآیم توی حیاط.

سرت توی قرآن است. مرتب و تمیز و معطر مثل همیشه. موهای شانه زده و لباسهای اتو کشیده. از پشت سر چشمهایت را میگیرم. قرآن را میبوسی و میبندی. دستهایم را روی چشمهایت لمس میکنی و آرام میبریشان پایین و میبوسی. دستم را میگیری و میچرخانیم تا میرسم جلوی تو.

لبخند مردانه ات و : فتبارک الله احسن الخالقین.

سرم را پایین می اندازم و موهایم را میدهم پشت گوشم.

- نمیشه عکس این فرشته تو تاریخ ثبت نشه ... من میرم دوربین و بیارم.

و من : حالا بعد میری الان تحویل میشه ها...

 

صدای توپ از تلویزیون پخش میشود و بعد: آغاز سال یکهزار و سیصد و ...

صدا تکانم میدهد...

جای سبزه خوب نیست باید جایی بگذارم که عکسش توی آینه بیفتد...

راستی این سبزه های بازاری چقدر مصنوعیند...

 

 

/ 7 نظر / 18 بازدید
زيرزمينيا

سلام وبلاگت واقعا عاليه ... به منم يه سر بزن خوشهال ميشم [قلب]

دانلود سريال

سلام. خسته نباشي. وبلاگ خيلي خوبي داري. خوشحال مي شم به سايت من هم سر بزني. بيش از 6 ترابايت فيلم و سريال جديد و قديمي داريم. منتظرت هستم که بياي. موفق باشي و روز به روز وبلاگت پر بازديد تر بشه دوستم

ترمه

چرا آخه ؟؟؟؟؟ متن پروفایلت رو میگم ..... خوندمت

علی

این متن اون قدر خوب تصویر سازی شده که دلم می خواد کپیش کنم اما نمی کنم ... راستی سال نو مبارک امیدوارم امسال از چیزی که خواهید ساخت لذت ببرید.

علی

من هنوز دارم اون متن و می خونم فکر کنم برای بار سومه. معلومه باهمه ی وجود نوشته شده.

رعنا

روزگار است دیگر میگذرد اما در این مسیر خط کشی های خیابان دل را نگاهی نمیکند تا از قانون دل تو اطاعت کند ... مریم خانوم خیلی زیبا بود شاید به یه دلیل که نمیدونم چی بگم راجع بهش ...

خانه دوست كجاست؟

ياد اين شعر افتادم: بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد بهار رفت و تو رفتي و هرچه بود گذشت