اح----مق......

یه همکار دارم:

از ته شهر با دوچرخه میاد اداره بوی گند عرق میگیره تو این فضای بسته آدم خفه میشه

جوک های بانمکم اونقدر داغون میگه که آدم گریه ش میگیره

میگه مریضه و لقمه ی نون همیشه همراهشه و چنان ملچ و ملوچ میکنه که آدم حالش بد میشه

چای رو با صدای رودهای خروشان و لجن آلود بالا میکشه

لباس پوشیدنم که هیچی

راه رفتنشم لخ لخ....

الانم وایساده این کنار و با گوشه ی چشم که چه عرض کنم تمام قد تو مانیتور منه و داره میخونه

باشد که....

خوبش کردم.

رفت اون ور....

زنگ آخر دم در فکر کنم کسی منتظرم باشد!

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانه دوست كجاست؟

البته با اين تفاسير كه شما گفتي، اگه به همين غليظي باشي كه فكر نميكنم بتونه بخونه اصلاً!! احتمالاً اگه سواد هم داشته باشه،‌ موهاش بايد روي چشم هاشو گرفته باشه[نیشخند] ------------------ ما كه نميشناسيمش غيبتش پاي خودت[من نبودم]

اذر

کلی خندیدم .وای خوشم امد ضایع شد

ميفروش

سلام خدا قسمت هيچ بني بشري نكنه اينجور آدمارو !! يه چيزي شبيه اين ما تو اداره مون داريم گمونم ماهي يه بار دوش ميگيره !! شيوع لباس پوشيدنش هم افتضاح ، خدارو شكر با من هم اتاق نيست ، ولي به جهت كار ممكنه هفته اي ده بيست دقيقه بايد تحملش كنيم !! يكي از بچه ها يه وقتايي بهش تيكه ميندازه و ميگه يادم باشه اين دفعه رفتم شاه عبدالعظيم يه عطر برات بخرم ، اونم ميگه نه من عطر بزنم سرم درد ميگيره !! ( حالا من نمي دونم با اين بوي عرق و وووو چه جور سرش درد نميگيره ) . خدا آخر عاقبت همه ما رو ختم به خير كنه . برقرار باشيد. به اميد ديدار

oldcrow

[خنده][خنده][خنده]خوب کردی، حقش بوده[خنده][گل]

ماهی لپ دار

انشالله خدا هر چه زودتر بهش یه ماشین بده, یه خونه هم که تهه شهر نباشه,که دیگه بو نگیره, در مورد چای ام کسی نبوده توبچگیش که بهش بگه هورت نکش,حتما تا حالا یه بارم زشتیه کارش به ذهنش خطور نکرده, اینجوری بهش نگاه کن که کمتر اذیت بشی,البته قبول دارم که سرکار و خستگیاش,ترک دیوارم گاهی رو نروه,چه برسه به این, خسته نباشی عزیزم[ماچ]

saeed

آجي خوب بلدي نابود كنياااا يادم باشه زياد دم پرت نچرخم خدا رو شكر همه آدمايي كه ميان تو اتليه ي ما ، (ما كه نه، جايي كه كار ميكنم) همشون خوشگل و مرتبن ضايع ترينشون فعلا منم با كله كچلم ايني كه ولي مثال زدي رو گرگ بيابون بخوره به گرگه جفا شده يه همچين يابويي داشتيم در دوران دبيرستان، ولي فكر كنم اون ورژنش بالا تر بود آخه هر چقدر اين بشر رو بيشتر ضايع ميكرديم اين نيشش بازتر و پشت كارش بيشتر ميشد خدايا منو ببخش، چقدر فحشش ميدادم كه ببينم چند چنده حساب كن اگه اون فرد مورد نظر من بالاسرت بود جا اينكه بره ميخنديد و دو خط به نوشته هات خودش اضافه ميكرد خدا هر دوشون رو قرين رحمت كنه [گل]

من

چقد راحت توهین میکنی به شخصیت بقیه!!! اونم دنبال یه لقمه نونه و عزیز یه خانواده اس شاید توام از نظر خیلیا تو مخی باشی:))))))

پاليزبان

... گاهي با خودم مي گم : اي كاش منم مي تونستم مثل خيلي ها برم در وبلاگ ها و فقط بنويسم چه زيبا بود ! . چه مطالب نغزي و ... اما خوشبختانه نمي توانم بگذريم بدرود

پاليزبان

درود دوست گرامي سال ها پيشتر در جايي نوشتم كه زندگي سرتاسرش مملو از تجربه است . تخلي هايش شايد تجارب بيشتري در بطن خود داشته باشد . و حتي مرگ نيز يك تجربه است . البته تجربه اي كه خود فرد ديگر نمي تواند از آن بهره جويد ! . معطوف بر اين نظر ، سعي كن از ميان زندگاني ات ، تجارب را چون مرواريدي رصد كني . در شكست ها نيز تجارب خوبي اندوخته مي شود . و سعي كن در وجودت آنتروپي مثبت ايجاد كني . اميد را در خود بپروران