من از اینجا به بعد را با تو زندگی خواهم کرد 7:

 

از محل کارم که بیرون میآیم یک پژو نقره ای آنطرف خیابان است. تو به سمتم میآیی دو تا بستنی قیفی توی دستهایت.

یکی را به سمتم دراز میکنی و من دارم به این فکر میکنم که اگر جلوی محل کار کسی من و تو را در حال خوردن بستنی آن هم قیفی ببیند چه میشود و فردا چه خواهند گفت که یکهو میبینم یه لیس گنده به بستنی میزنی و میگویی: بگیر دیگه. من هم دیگر هیچ فکری نمیکنم و میگیرم و راه می افتیم سمت ماشین.

میگویی: بانو دوس داری یه مسافرت کوچولو با هم بریم؟

- مسافرت؟ کی؟

- الان.

- ها؟

-آهان.الانم همه چی برداشتم که بریم ویلای خارج شهر دوستم آخر هفته رو با زیباترین فرشته ی دنیا بگذرونم.

چهره ی هاج و واج من و بوسه ی ناگهانی تو آن هم وسط خیابان و من عاشق بستنی ای میشوم که روی صورتم جا می ماند.

دستم را که روی گونه ام گذاشتم عابری با تنه ای که به من زد رد شد و من با تکانی که خوردم دیدم دستم خالی ست. نه بستنی بود و نه ...

قدمهایم را تندتر میکنم.اگر از سرویس اداره جا بمانم کلی راه را باید پیاده بروم...

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
saeed

ميگم نوشته هات تلخه حتي تلخ تر آخرين بستني حتي تلخ تر از آخرين بوسه ي ناگهاني. . . حالا با خاطرات تو ، دارم رویامو میسازم یه کاری میکنی اینبار ، همه دنیامو میبازم دوست دارم آجي مواظب خودت باش [گل]

رعنا

مریم خانوم چقدر با حس مینویسسسی اخه بابا اینور مانیتورم حساب کن اخهههه [گریه]

الهه

اي كاش واقعيت داشتتتتتتتتتتتتتتتتتتت ... اي كاش

پاليزبان

سلامي ممهور به ضمه ي بي فتحه ِ پر تشديد و اما بعد : بي مقدمه بي خداحافظي بي اطلاع رساني شفاف و از همه مهمتر ؛ بي درنگ ، و با كوله باري از بهار بيكباره مي روي گرانيگاه اقيانوس شكوفه ها ؟ آنهم بي اجازه ! ماشينت را سوق مي دهي به لبه ي تيغ تيز قانون ، آنهم در تيرس ماموران معذور بي چشمداشت ! كه چه ؟ وسط كتابفروشي ، آنهم بي هوش و حواس و بدتر از همه ، با عينكِ ِ روشنفكري بدنبال كتاب ِ نانوشته مي گردي كه چه ؟! افزون بر تمام اين جرايم پيش گفته ، بستني قيفي خيالي از دست بي خيالان مي گيري و نوش جان تفكرات جا مانده در تاريخ ِ ماقبل تاريخ مي كني كه چه ؟ . ... اين هم جرم اين همه قانون شكني و اين همه ( ) بدورد . پرانتز را بر عهده خودت نهادم تا مشق بي خوابي ِ امشبت باشد

محمد

سلام اي بابا با اين بستني قيفيه همه روبه به وجد آوردي.

پری

من هم متن و شعرهای تخیلی رو خیلی دوس دارم[قلب]

محمد

مطالب بسیار عالی مرسی موفق باشی

علی

دلم می خواست اخرش یه جور دیگه تموم شه اما به دل من چه! متن مثل همیشه زیبا بود.

صبا

همون دو کلمه ایه که اون روز گفتم. خودت برو برای خودت بستنی خوشمزه بخر، به عزت نفست هم اضافه میشه. منتظر هیچ کس هم نباش. تو فقط خود تو مهم ترین چیز در دنیای خودتی!