خیلی باحال و ماهین.... خیییییللییییییی

اول نوشت:کامنت های پست قبل فقط تایید شدن و جواب همه ی عزیزان و دوستان مهربونم طی این پست به استحضار میرسد!

از نوع نوشتن پر پیداست که اوضاع خیلی بهتر از دیروز است و همه چیز به خوبی گذشته است.

 

اما بعد:

بیست و شش سال است که مرا به نمایندگی به زمینت فرستاده ای.

در میان کسانی که مرا مهربانی و خویشتن داری آموختند.

در میان کسانی که حالا می فهمم حتی اگر هزار بار هم برنجم باز هم با کوچکترین ناراحتیشان به سادگی از پا در میآیم.

بیست و شش سال است بزرگ شدم و رفتم و آمدم و هرگز - تکرار میکنم هرگز-  به این وضوح توی چشمهایم زل نزده بودی یا نه تو همیشه بودی و نگاهم میکردی و حتی زل میزدی اما من، منِ ناسپاس و نابینا هرگز به این وضوح برق نگاهت را ندیده بودم.

هرگز به این وضوح دستت را که دستم را میفشرد حس نکرده بودم.

امروز و از همین جا از ته دل میگویم

مهربانم من دیروز خودِ خودت را دیدم.

به خودت قسم دیدم.

میدانم که این داستان هم برای این بود که جواب سوال ها و شک های بچه گانه ام را بدهی.

دیروز فقط تو میتوانستی درستش کنی و درست شد و هیچ کس باور نمیکرد چطور...

من نمیدانم دعای چه کسی اثر کرد

نمیدانم به چه کسی رحم کردی

ولی من لبخندت را دیدم

به خودت قسم دیدم

به خودِ مهربانت قسم من دستت را توی دستهایم حس کردم

فقط میگویم هزاران بار شرمنده ام

از اینجا به بعد این من و این دستهای قدرتمند و مهربانِ تو...

هر چه میخواهی بکن

اختیار با توست

با خودِ خودِ مهربانت

از اینجا به بعد هر چه تو بگویی نمیرنجم و غر نمیزنم

هر چه تو بخواهی قبول میکنم

این همه ناسپاسی ام را بر من ببخش که نادان بودم و نابینا

من خودم را در آغوش بیکرانه و پرمحبتت رها میکنم و خیالم راحت است که هیچ چیزِ بدی اتفاق نخواهد افتاد

میدانم که دوستم داری

میدانی که دوستت دارم

پس دیگر جای نگرانی نیست

عزیزترینِ زندگیم

از همه ی اتفاق های زندگیم سپاسگزارم که همه دارد روز به روز همه چیز را بهتر میکند

عاشقانه و با اطمینانی از ته قلب: دوستت دارم خدایِ مهربانم

 

++ نمیدونم چطور بگم ولی بی اندازه از داشتن همه تون خوشحالم. آدمهایی که به یقین نماینده های محبت خدایین.

آدمهایی که بی علت و صادقانه دوست واقعی من شدین. آدمهایی که بی دریغ و مهربانانه کنار من هستین. از تک تکتون بی اندازه ممنون و سپاسگزارم.

+++ دیروز اون اتفاق وحشتناک که چند روز من و از نفس و زندگی انداخته بود، اون اتفاقی که تپش وحشتناک قلب من و برگردونده بود، اتفاقی که داغونم کرده بود و داشت عزیزم و داغون میکرد و من هیچ کاری ازم برنمیومد به طرز شگفت آوری - قسم میخورم شگفت آور- حل شد.

طوری که من و خواهرم در بهترین حالت ده دوازده برابر بدتر از این و فکر میکردیم تموم شد.

نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم ولی قول میدم تا آخر عمرم از ته دل برای همه تون دعا کنم چون حالا عمیقا باور دارم دعا باید از ته دل و برای دیگران باشه.بازم ممنونتونم.

++++ بی اندازه و بی دلیل به مادر و پدر و خونواده تون محبت کنین تحت هر شرایطی، رنجیدنشون هرگز به نفرین تبدیل نخواهد شد ولی تاثیر منفیش تو زندگی ناگزیره.

و صد البته که تاثیر مثبت محبت به اون ها هزار برابر...

این و باور کنیم.

+++++ مثل همیشه خوب باشین و برقرار...

/ 18 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

باسلام خداروشكر. همه اين الطاف رو فقط در دل پاك خودت جستجو كن.اين نوشته ات خيلي به دلم چسپيد لايك داري برادر لاااااااااايك[گل]

تکی جون

سلام مریم حالت خوبه آبجی؟ خدا رو هزار نرتبه شکر عزیزم که اون مشکل حل شد دلنوشته ات برای خدا چقدر قشنگ بود فدات مواظب خودت باش بازم خدا رو شکر

nila69

سلام مریم جون ... خوبی عزیزکم ... ؟ خداروشکر که اون مشکل حل شد :-* چندبار اومدم که نشد کامنت بزارم ! البته ی مدتم با گوشی میومدم که کلا نمیشد ... واست یه دنیا روزای خوب ُ شادی دعا میکنم :-**************

باران

سلام خدا گر زحکمت ببند دری زرحمت گشاید در دیگری خدا رو شکر خدارو شکر

nila69

فدات شم مریم عزیز ُ مهربون ... راستش مودمم شارژ نداشت با گوشی هم پست گذاشتن خسته ـم میکرد واسه همسن نبودم ! شاد باشی گل نازم :-*

دختری بنام امید!

خداروشکر که مشکل عزیزت حل شد مریم عزیزم خیلی قشنگ نوشتی ان شالله همیشه سلامت و شاد باشی در کنار عزیزانت[ماچ]

حناخانوم

خدارو بی نهایت شککککککککررررررر.....[قلب][قلب][قلب]

سانیا

شکر نعمت نعمتت افزون کند . اینجور مواقع فقط میشه شکر کرد. همیشه هست همیشه همراهمون هست و ما نادان و ناتوانیم

شکر