من از اینجا به بعد را با تو زندگی خواهم کرد 4:

سی دی آموزش بافتنی را توی دستگاه میگذارم تا یادم بیاید چطور پیچ می انداختم روی شال گردن که از هر دو رو یکجور دیده شود.

ظاهر خانمی که آموزش میدهد هیچ تغییر نکرده میگوید چهار تا دانه را که زیر بافتی ...

همان کاری که میگوید را سعی میکنم پیاده کنم تمام دقتم روی شمارش دانه هایی ست که دارم میبافم.غر میزنم که: اه...نمیشود نه...

دست گرمی روی شانه ام مینشیند و زمزمه ای میشنوم که:

لبت نه گوید و پیداست میگوید دلت آری

که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری...

 

جادوی صدای تو ناخودآگاه سرم را به سمتت میچرخاند

امید و زندگی از چشمانت سرازیر میشود توی قلب من ...

میگویی : خوب ساده بباف

- نه باید خاص باشه مثل خودت

سینی چای را میگذاری روی میز و می نشینی به کتاب خواندن.

درسهایت را هم با لذت میخوانی...

من میبافم و تو گاهی به نکته ی جالبی که میرسی بلند بلند فکر میکنی که : نفسم! ببین چه جالبه اینجا نوشته که...

و من دیگرانگار بقیه اش را نمیشنوم و توی همان – نفسم - غرق میشوم .

هیچوقت برایم نه کهنه میشود و نه عادت. مثل روز اول قند توی دلم آب میشود.

چنان با آب و تاب تعریف میکنی که چشم از تو برنمیدارم.

 

سرت توی کتاب است.

بلند میشوم که بروم حسن یوسف کنار پنجره را آب بدهم. همانطور که سرت پایین است می پرسی کجا؟ میگویم.

- پس تا حسن یوسف من هم برگرده چایش هم شیرین و آماده ست.

میروم کنار پنجره. باران نم نم شروع میشود. پنجره را باز میکنم و گلدان را میگذارم بیرون . برمیگردم تا بافتنی ام را ببافم.

فقط یک فنجان چای یخ کرده توی سینی است.

باید بروم عوضش کنم...

 

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عروسک زشت

مریم بانو، این هایی که می نویسید مجموعه داستان هستن؟

ماهی لپ دار

خیلی خوبه, باورم نمیشه مریم , ذهنت انقدر هنرمند و خلاق باشه,یه لحظه از اینکه نویسنده این متنا میاد تو وبم و واسم بوس میفرسته ذوق زده شدم, اندازه متناتم خیلی عالی ان, اون قسمت خوب ساده بباف ,نه باید خاص باشه مثل خودتو دوست داشتم

حسین

از فرمایشات آقوی همساده ! سیزده بدر باس جمعه باشه که غروبش همچی آسفالتت کنه نه اینکه امسال تا شونزدهم تعطیلیه اصن ابهت خودش رو از دست داده غروب سیزده !

پری

بگو دردی زپشت درد خیزد هزاران دشنه باجانم ستیزد بگو فتوا دهد عالم به قتلم مگر عشق از وجودم می گریزد؟

ميفروش

سلام سال نو مبارك ( با تاخير ) سالي سرشار از موفقيت و بهروزي براي شما دوست گرامي آرزو مي كنم. برقرار باشيد. به اميد ديدار

حسین

وقتی که چشم بسته روی طنابی که یک سرش در دست تو بود بند بازی می کردم... دریافتم که همیشه در عشق مساله اعتماد بوده است میان چشم های بسته من و دست های لرزان تو!