خیابان راهنمایی

دیشب تمامش را قدم زدم

قدم به قدم همه ی تلخی هایش زیر زبانم زنده شد

زبانم بند آمد

خاطره  از چشمانم فرو ریخت

تکیه زدم به دیوار همان مغازه

توی چشمهای فروشنده زل زدم

ولی او مرا نشناخت.

هیچ کدام مرا نشناختند

اما تک تکشان...

 

 

+ بچه های دبیرستان دور هم جمع شدند بعد از ده سال

هر کدام سرنوشتی

هیچکدام به تلخی من نبود

من قویترینشان بودم روزی...

 

/ 17 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهمن

و الانم قويترينشا هستي ...[دست] بي دليل نميگم ... همين كه هستي ، يعني قوي بودي كه هستي ... وگرنه خيليا بودن كه الان ديگه نيستن ... اونائي كه با نسيمي شكستن ، با نوازشي خم شدن ! و با تلنگري نيست و نابود شدن ... فقط با اجازه نظر قلبيم رو روي پستت مي نويسم ...: شما قويترينشان بودي روزي كه الانم قويترينشان هستي و همچنان قويترينشان خواهي موند ...[خجالت]

محمد

سلام نمي دونم چي بگم[گریه] چه جالب پشت نيسان آبي اون ور خيابون نوشته (كاش مي شد سرنوشت را ازسرنوشت) واقعاكاش ميشد....

تکی جون

پسره می‌گفت: قدیما ظرف یکبار مصرف نبود، دختر همسایه دوبار میومد، یه بار نذری میاورد، یه بار میومد واسه ظرفش، آدم فرصت فکر کردن و تصمیم گیری داشت. بعد میگن چرا آمار ازدواج کم شده خُب شما دارین فرصتها رو از جوونا میگیرین… هنوز دارم به حرفهاش فکر‌می کنم اگر چه قبلاً موبایل نبود ولی راهکارهای بهتری بود همیشه شاد باشید [نیشخند][قهقهه][قهقهه]

دختری بنام اُمید!

و من افتخار میکنم به داشتن یه دوست قوی و با احساس [بغل][ماچ]

دختر بد

خیلی چیزا دست خود آدمه . سعی کن از این به بعدخوش باشی. ولی گاهی هجرت لازمه . اگه دیدی خیلی بهت فشار میاد دست مادرتو بگیر و از اون شهر بیا بیرون ...

[گل][قلب]

پروازツ

ای ججججججااااااانم الهی بگردم برات[گریه] همیشه همینطوره! اما میدونی فرق تو با بقیه چیه؟ میدونی کجا معلوم میشه هنوزم از همممممشون قوی‌تری؟ همونجایی که بعد از شجاعتت و بهم زدن همه چی شب عروسی و پشت سر گذاشتن اونهمه اتفاق، الان محکم وایسادی و قدر لحظه‌هاتو بیشتر میدونی! الان حتی قوی‌تر از قبلی!

حنا خانوم

ای بابااااااااااااااااااااااا.....باس این اومد گل داد؟؟؟؟!!!دلبری هم میکنه؟والاااااا دخترررررررررررررررررررر...باز غریبه هارو بوس کردی....من که دیگه از پس تو برنمیامممممم[اضطراب]