من از اینجا به بعد را با تو زندگی خواهم کرد 6:

دختر همسایه...

 

کلی خرید کرده ام. سبزی میوه نان گوشت...

پارک میکنم در عقب را باز میکنم که بردارمشان.

سرویس مدرسه ی دختربچه ی همسایه هم میرسد. همه ی حواسش به خداحافظی با دوستانش است که یکهو پایش گیر میکند و زمین میخورد. میدوی سمتش . دستش را میگیری و او که اشکهایش دیگر سرازیر شده محو خنده ی مهربانت میشود و خودش را توی بغل مردانه ات ولو میکند و بیشتر میزند زیر گریه.

- وای وای ببین اینجا رو ... از چشمای یه دختر کوچولو داره ستاره میباره.

واشک هایش را پاک میکنی و خاک را از لباسش میتکانی .کیفش را دستش میدهی و او میدود سمت خانه شان. برمیگردی و من خیره شده ام به کسی که برایم پدر است همسر است رفیق است برادر است اصلا همه ی دنیاست. یکجا.

تو اما طور دیگری فکر میکنی یا شاید واقعا هم حسودیم شده. دلتنگ شدم که من هم توی بغل محکم و مردانه ات یک دل سیر گریه کنم و هی موهایم را دست بکشی و نازم کنی...

- از این دخترمم غافل نشدم ها !... الان میام همه رو خودم میبرم بالا. شما فقط وایسا و نظارت کن.

دختربچه ی همسایه از آنطرف خیابان میدود سمت ما و در جواب نگاه پرسشگر تو یک بوسه روی گونه ا ت میگذارد و سیبی که از توی کیفش در آورده را به من میدهد. دستم را روی سرش میکشم و او دوباره تمام عرض خیابان را میدود.

کلید می اندازم در را باز کنم . میخواهم بیایم کمکت کنم. بر که میگردم دختربچه ی همسایه که حالا دیگر خانمی شده از سرویس دبیرستانش پیاده میشود و میرود سمت خانه شان.

همه ی خریدها را بغل میکنم . ریموت ماشین را میزنم و میروم سمت پله ها.

بچه ها چه زود بزرگ میشوند...

 

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانه دوست كجاست؟

نتيجه گيري آخرش خيلي عالي بود، آفرين[دست] به اين نتيجه ميرسيم كه بچه ها زود بزرگ ميشن[نیشخند]

خانه دوست كجاست؟

به پيري گر نميخواهي كه محتاج عصا گردي ز پا افتادگان را در جواني دستگيري كن ------------------- موفق باشيد التماس دعا...

اذر

بابت رمز ممنون .چقد خوب مینویسی

oldcrow

خدا رحمت کنه پدرتون رو، خیلی متن خوبی بود[گل]

الهه

عزيزممممممممممممم

سانیا

عزیزم بچه ها بزرگ میشند و مازود پیر میشیم بیا نذاریم زودتر از انچه باید پیر بشیم . نگاهت رو دوست دارم به دنیای اطرافت عزیزم

ماهی لپ دار

انقدر این روزا ذهنم کثیف شده که ادامه داستان این مدلی اومد تو ذهنم که دختر همسایه هه هی بزرگ و بزرگتر میشه و زنه داستان بعدا میفهمه که با شوهرش رابطه داره, داغونم ,نه؟؟؟البته از این مدلیا دیدم که میگما, البته اینم میدونم خیانت از داستانای تو کلی فاصله داره, شاید به خاطره همینه که آرامش بخشن, یه حریم امن امن[گل][گل][قلب]

رها

اوخی چقد سرشار از احساس بود حیف دزدکی اومدم نت وگرنه بیشتر اظهار نظر میفرمودم و اینا

رعنا

مریم جان منم حس کردم این متن واقعیت بود و دلت برای پدر بزرگوار تنگه به هر حال امیدوارم روحشون شاد باشه و قرین آرامش

علی

با اخر این یکی هم غافل گیر شدم جالب بود.